تبليغاتX
آریانا
روزهای من
گاهی فرصت نمی کنم سری به اینجا بزنم.از اخرین مطلبی که نوشتم تقریبا" دو ماه می گذره.کنکور کارشناسی را دادم و رتبه ام هم امد توانستم انتخاب رشته کنم.جواب شهریور می اید.فکر می کردم تابستان پر کاری دارم اما اوضاع جور دیگری شد من دیگر برای کار به محل قبلی نمی روم.کلاسهای گروه ترنم هم به خاطر تابستان و مشغله بیشتر افراد گروه که دوتای انها در شرف ازدواجند و مادر بزرگ یکی از انها فوت کرده(تسلیت مجدد)و.....تا اطلاع ثا نوی تعطیل است.من هم مشغول گذراندن وقت با دوستانم و مطالعه هستم.هنوز سرم خلوت نشده تا در این نزدیکی دنبال باشگاه بروم.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 17:57  توسط آریانا  | 

فردا روز زمین پاک است .فرصتی است کمی با دقت به زمین نگاه کنیم ببینیم پاکه؟!اینکه شوخی بود ولی خدا وکیلی شما در تمیز نگه داشتن محیط زندگی خود چقدر تعلیم دیدید یا چقدر توصیه کردید؟ البته که همه ما می دونیم درونی شدن هر چیز بر میگرده به اموزش دوران کودکی. در رادیو گو ش می دادم  صندوق امانات مترو توکیو دیگر جا برای نگهداری اموال پیدا شده و تحویل داده شده ندارد.در ژاپن از کودکی به بچه ها یاد می دهند اگر چیزی را پیدا کردند تحویل دهند(درست مثل ایران البته از در عقب)

حالا یادمون باشه خودمون که تمیز باشیم بچه ها هم یاد میگیرن. البته نه مثل بعضی افراد که میگن خونه تمیز باشه کوچه و محله پیشکش مثلا" اقا یا خانوم محترم داره اشپز خونه رو سر و سامون میده ساعت ۳ بعداز ظهر اشغال ها رو می گذاره توی کوچه اون هم در خونه همسایه {به خیال خودش زرنگه}

به هر حال این هم از یکی یک روزی این زرنگ بازی رو یاد گرفته دیگه.

فردا خوب حوستون به زمین باشه تنها نمونه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:8  توسط آریانا  | 

قبول دلرین هر گلی یک بویی داره ؟.توی گروه ترنم که اینطوریه.یک مامان یک قدم جدید برداشته که همه گروه را به سر شوق اورده.نیروانا قراره پنجه های هنرمندشو  باره دیگه بکار ببره.کلی فکر و ایده جدید امروز ردوبدل شد.وقتی یک مامان حرف میزد همه مشتاقانه گوش میکردند و در این فکر بودند که چه هنری دارند ؟

من فکر می کنم همه ما هنرمندیم فقط به سراغش نمی ریم .هنر از جنس ابریشمه و در کنار زندگی

باعث لطافت لحظه ها میشه.

می دونید امروز باید به یاد گروه بمونه چون فکر می کنم تاریخ یک شروعه. شروع چی؟! هنوز مشخص نیست شاید  شروع یک رویا شاید هم یک فعالیت جدید. به یک مامان تبریک می گم.

راستی ما از الان برای یک کنسرت جا رزرو کردیم.به مسئول برنامه می خواستم بگم تیریپت منو کشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 16:43  توسط آریانا  | 

نوروزی متفاوت در غرب ایران زمین.سیزده به در جنوب کنار نیروگاه هسته ایو کنار  دریای زیبای جنوب.بودن در کنار یک خانواده ی واقعی که صمیمانه ما را در کنار خود پذیرفته بودند .متشکرم.

امسال تصمیم گرفتم سال شادی و لذت باشه. شاید پارسال چنین تصمیمی نگرفته بودم. من می گم هر چه در گلدان ذهن بکارم همان بدروم. روزگار را به یگانه پروردگار عالم سپردم.خیلی با حساب و کتاب روزگار نمی گذرد جایی که فکر میکردم همه چیز روبراهه خداوند قدرت خودرا یاد اور میشد و مجبور میشدم در جهتی که او خواسته بود راه بپیمایم. پس برنامه ریزی می کنم اماخیلی سخت نمی گیرم. من امسال می خواهم انسانها ی مختلف با باورهای متفاوت را تجربه کنم .قبلا" برای ارتباط با ادمها انها را از یک فیلتر تنگ می گذراندم بنابراین دایره ارتباطم کوچک بود.من به خود مطمئن هستم و این بار دست حمایتم را از پشت این دختر کو چلوی جستجوگر بر نمی دارم. و به او قول مید هم همواره در کنارش باشم.

در ضمن پیشنهاد می کنم فیلم سینمایی (زن دوم) ساخته { سیروس الوند} را ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 14:6  توسط آریانا  | 

این مطلب را از استاد سکسولوژی نقل می کنم.دنیای ایده ال مرده ها :داشتن چند معشوقه در یک زمان بدون قید و شرط .منظور شریک جنسی متعدد است.

دنیای ایده ال زن ها داشتن یک معشوقه یا شریک جنسی که در بست مال انها باشد.

نکته این است که این یک دنیای ایده ال دو جنس مختلف است.این را گفتم که بدانیم دنیای مردها و زنها بسیار متفاوت است.نکته دیگر اینکه اگر قرار بود ما به همین منوال ذکر شده زندگی می کردیم عنان گسیختگی تمام جوامع را در بر میگرفت. این شد که انسانها تصمیم گرفتند بین خود قرار دادی ببندند به نام نامزدی و سپس ازدواج. چراکه نیاز بود افراد به یک سری از قوانین متعهد شوند تا در ارامش روحی به سر برند. البته که ادیان مختلف در این رابطه سهم بزرگی به عهده داشتند که ما به خوب یا بد بودن انها کاری نداریم.

اگر مرد یا زنی نسبت به وجود بارزش خودش تعهد نداشته باشد به نظر من هیچ قرارداد کتبی و شفاهی نمی تواند جلوی بی بند و باری را بگیرد.پس در جوامع جهان سوم که نسل امروز در ان غوطه ورند نیاز به خود شناسی و عزت نفس خود نمایی میکند.

در ضمن یاد اور می شوم افراد قبل از ازدواج و در ان دوران سرنوشت ساز نامزدی به جای سینما رفتن زمانی را برای شناخت یکدیگر و نوع روابط دلخواه طرفین بگذارند

به امید دیدن لبخند یک زوج شاداب

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:37  توسط آریانا  | 

امسل یک حال و هوای دیگه دارم.انگار دوباره عاشق شدم.اولین عشقتون یادتون هست؟خداکنه تجربه کرده باشین .همین الان چشمتون رو ببندید و اولین خاطره ای که با خوندن این پست یادتون میاد مزه کنید .برای من خیلی شیرینه.گاهی اوقات احساس گناه برامده از پیامهای عهد دقیانوس می یاد تا این شیرینی رو مسموم کنه.من تصمیم گرفتم این قسمتو نادیده بگیرم.برای تمام انچه تاکنون تجربه کردم از خدای خودم سپاس گذارم.برای سالی که گذشت باتجربه ای تلخ اماگرانمایه.برای اشکهایی که ریختم برای ترسهایی که مثل دوران کودکی تجربه کردم و برای پروانه شدن از خداوند سپاس گذارم . اگر این گونه نبود الان همچون مجنون دوباره عاشق لیلی نمی شدم.من عاشقی را پیشه کردم.هر چند عاشقی پیشه رندان بلاکش باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 9:49  توسط آریانا  | 

امروز رفته بودیم ختم شوهر یکی از دوستانم.متوفی ۵۶سال بیشتر سن نداشت.انها سالیان سال بخاطر بعضی مسائل از هم دور زندگی میکردند.دوستم تازگیها بر روی رابطهاش کار میکرد و تازه داشتند به هم ابراز عشق می کردند قرار بود این تعطیلات باهم جزایر قناری باشند اما....

ایکاش زود تر بهم میرسیدند . ای کاش زمان بیشتری باهم بودند.ای کاش....

این همه عشقی که توی قلبتون احتکار کردین کی می خواین خرج کنین؟وقتی که دیر شد؟ وقتی که دیگه چیزی نمونده تا این قلب اتشین رو ابراز کنی؟

پس بگو دوستش داری .برو وبه عشقه خفته سری بزن من مطمئنم با سال جدید فرصتهای تازه ای برای بودن باهم پیدا میکنی

دوستت دارم را با من بسیار بگو

امیدوارم امسال سال عشق و دوست داشتن باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:31  توسط آریانا  | 

چند روز پیش بود که با خواهرم رفتیم خونه عمه مهمونی.خواهرم دستفرمان خوبی داره و خیلی بهتر از من پارک میکنه.موقع پارک کردن من پیاده شدم تا او به جای من پارک کنه.همین که ماشین رو پارک کرد و پیاده شد زنی که داشت از خانه بیرون میرفت گفت اینجا پارک نکنید ما نمی تونیم بریم توی پارکینگ.خواهرم گفت چرا می تونید اگر کسی راننده باشه میتونه دور بگیره و بیاد تو پارکینگ.خلاصه از همین جا توهین و تحقیر بین اون زن و خواهر من شروع شد.نا خواسته افتاده بودند در یک بازی مال من از مال تو بهتره اون هم از نوع درجه سه کم مونده بود همدیگرو بزنند .من فقط داشتم دو طرف رو جدا میکردم.قبلا" اگر جایی دعوا میشد من از ترس می مردم اما این بار کودک طرفین رو میدیدم.خواهرم از دست من عصبانی شده بود که چرا جلوی منو گرفتی من باید حق این زنیکه رو می گذاشتم کف دستش.من یک شب تمام احساس گناه داشتم که خیر سرم اینهمه تحلیل رفتار می خونم و با اون زندگی می کنم چرا حق خواهرم رو ضایع کردم.این رو هم بگم که اون زن دوبرابر خواهر من سن داشت اما مثل یک دختر بچه ده ساله دعوا می کرد

من یاد این باور غلط افتادم که(وقتی مردم رفتار های ازار دهنده و ناعادلانهای دارندباید به انهالعنت بفرستیم و انها را ادم بدی بدانیمو حتما"او را سرزنش کنیمو به او بفهمانیمکه مشکل دارند.)

من فکر میکنم اشتباه نکردم گاهی اوقات ما دچار همین باور غلط میشیم و درگیر مسائلی میشیم که اصلا" ارزش نداره که سرش دعوا کنیم چون فقط اون دونفرنبودند که در گیر شده بودند من و عمه جان و اقوام اون زن هم درگیر شده بودیم شاید اگر جلوی این ماجرا رو نمیگرفتم پای مردهای دو طرف به میان می امد اون وقت.......... خودت برو تا اخرش.

 حا لا شما هم عقیده من هستید یا خواهرم. لطفا" ارزش گذاری نکنید که چی خوبه یا کی خوبه نظرطون رو بدید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:47  توسط آریانا  | 

دوست دارم بدونم اگر یک روزی دوستی یا یک خانمی که ازدواج کرده پیشتون بیاد و بگه :ببین من دچار مشکلی شدم چند وقت پیش که یکی از دوستان شوهرم از خارج از کشور امده بود چند روزی مهمان ما بود در این مدت گاهی مینشستیم و باهم گپی میزدیم . دیدم چقدر فکرامون شبیه همدیگه است.

گاهی اوقات در ذهنم او را با شوهرم مقایسه می کردم.مدتی است که او رفته اما ما هنوز باهم ارتباط تلفنی داریم . هر چقدر می گذره احساس می کنم ما خیلی باهم تفاهم داریم .من نمی دونم اگر شوهرم بفهمه چی میشه .نمی دونم چیکار کنم اون مرد هر انچه که شوهرم در این چند سال زندگی از من دریغ کرده بود به من میده. من شدیدا" دچار دگانگی شدم.چکار کنم.

شما چه احساسی دارید و فکر می کنید چه پیشنهادی به این خانوم بکنید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:48  توسط آریانا  | 

خانم عرفان عقیده دارد ما از جنس نوریم.من می گم یادمان نره روزی اهل قبوریم! می خوام بگم چون حا لا از جنس نوریم خیلی صورتمو نو با سیلی سرخ نگه نداریم.

مادر هر دردی داری نذار کسی بفهمه! تو تافته جدا بافته ای  خانومی .من بهت افتخار می کنم( می خوام نکنی). وای از تو بعیده این حرف ها .من روی تو بیشتر از اینها حساب می کردم.

حتما" شما از این جمله ها توی ارشیو والدیتون زیاد دارین(مثل من)

راستش من یکی از کامل و بی عیب و نقص بودن خسته شدم. بابا من هم اشتباه می کنم من انسانم و خطا نشانه انسان بودن .

یک موقع هایی بعضی ادم ها یک کامیون تعریف و تمجید به خیک ادم می بندند . وای به حالت اگر  این تملق ها رو بگذاری توی جیبت. اون وقته که برای اسمانی جلوه دادن خودت باید گریبان پاره کنی.

من خودمو همین طوری با خوبی ها  و بدی هام می پذیرم .من گذشته خودم را با دل و جان می پذیرم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:15  توسط آریانا  |